جویا!
دیروز که تجریش بودم، پیرمردی را که عصا به دست نزدیکم شد رو دعوت کردم روی نیمکت کنارم بنشیند. کمی باهم حرف زدیم و او گفت که پدرش سی و پنج ساله که! در همین لحظه ذهنم رفت به اینکه میخواهد بگوید سی و پنج ساله که پدرش فوت کرده و آماده بودم طبق معمول بگم که خدا رحتمش کنه! البته دیگه صبرتون بده در ادامه ش نمیشد گفت چون خیلی دیر خبردار شده بودم من! اما در کمال شگفتی او این جمله را بر زبان آورد: پدرم سی و پنج ساله که ازدواح نکرده بخاطر شرایط تورمی و وضعیت بد مالی که بر مردم حاکمه! من در مغزم گویی لشگریان مغول به تاخت می رفتند و تمام دنیای مرا ویران می کردند وقتی این جمله را از او شنیدم! پدرجان عصا دستته، خودت به زحمت داری قدم از قدم برمیداری! اونوقت نگرانی که ابوی گرامی مدت مدیدی است مجرد هستن! اگر کم رویی اجازه میداد ازش علت این عمر طولانی را حتما جویا میشدم...