درست یک هفته پیش گالری گوشیمو پر کردم از قندیلهای یخی که از دست و پای آبشارها آویخته بود! امروز اما هیچ اثری از اونها نیست و به عمد همون مسیر قبل رو پیش گرفتم و اومدم بالا! تا یادآوری بشه برام اونهمه زیبایی که اینجا دیده بودم اما گویا زور آفتاب زیاد بوده تو این مدت تمام خاطراتمو آب کرده و با خودش برده! رحم نداره و نمیگه که این چند تا دونه برف و یخ رو چطور دلم میاد از روی خاک تشنه بردارم و هیچی براش باقی نذارم! حالا در سمتی از دره که کمتر نگاهش به نگاه خورشید میخوره کمی از اون دانه های سپید روی سنگ و صخره ها جا خوش کرده همچنان و من نمی دونم که اگر امیدوار باشم آسمان به داد زمین برسه، میشه یا نه بارون و برف میاد یا زمستونمون هم مثل خزان بدون اینها سپری میشه و میره پی کارش!