دشوار كلمه راحتي است براي توصيف برخي سختي هايي كه هر روزه پيش مياد و روبرو ميشي باهاش! گاهي يه جايي هستي كه به ظاهر خيلي خوب و بي نقص مياد ولي كافيه فقط مدتي را در همون مكان و با اون آدمها سركني! از تولد روي اين كره خاكي پشيمان مي شوي و آرزوي نيستي مي كني اينقدر كه آزارت مي دهد بودن در آنجا! چرا همه چيز تا به اين حد در تضاد با خودش هست در اين جهان! بدي و نيكي زشتي و زيبايي، تشويش و آرامش، اينقدر با هم درآميخته و نزديكند كه به آني از يكي به ديگري تغيير شكل ميدهند! شايد تمام اينها يك چيز باشد و ما به اشتباه فكر مي كنيم هر كدامشان مستقل و جدا از هم اند! اگر توضيح ميخواهي براي هر كدام از اين واژه ها، خود خواهي گفت كه سخت و دشوار است گفتنش آنگونه كه حق مطلب ادا شود پس من هم چيزي نمي گويم و سكوت مي كنم تا تو در ذهن بكاوي و اين موقعيت هاي لبه تيغ را در جهان واقعي مرور كني كه چگونه تا به الان رخ داده و اتفاق افتاده است و تو به آني از دست يكي در آغوش ديگري افتاده اي...!