اگر با من هم پا بودی الان وقت راهی شدن بود! دربند، توچال، و سوختن زیر شلاق کوبنده بادی که مشت مشت برف بر سر و صورتت می کوبد! بتو قول میدهم در آغوشت بگیرم تا تن نازکت از هجوم بی امان سرما در امان بماند! اگر لبانت طاقت نیاورد در میان لبانم فشارشان دهم تا که گرم شوند! دستانت را ها می کنم و در گرم ترین جای تنم جایشان میدهم تا تو از یاد ببری باد و سرمای زمستان را...!