هست!
بيدار مي شوم آلارم گوشي را ساكت مي كنم و دوباره به خواب مي روم! به آني يك ساعت گذشته و رفته است! حتي اگر مرا زنده زنده در آتش بسوزانند نمي توانم بپذيرم كه تمام اين زمانها باهم از يك جنس هستند! چيزي شبيه به دنياي قبل و بعد از مرگ است اين ساعت از شبانه روز! هميشه مي دانستم درك و دريافت ما از محيط اطرافمان و يا از آنچه در اختيار داريم محدود و ناقص است ولي اينبار متوجه مي شوم كه خيلي بيشتر از گذشته است اين ضعف و نقصان! ستايش مي كنم آن كسي را كه اينگونه برنامه ريزي كرده است تا ما از شنيدني و ديدني فقط محدوده اي مشخص را بتوانيم درك كنيم نه تمام آنچه كه هست را...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 8:23 توسط آقای ar.ja
|