رويا!
من بايد مي رفتم! هر چقدر كه مي توانستم از تو دور مي شدم! اين دوري اما چه سودي دارد حتي مريخ هم كه باشم تو در نزديك ترين فاصله با قلبم خانه داري! به جز اينكه آمده همسايه ات شوم چاره اي ندارم! هر روز دزدانه در خانه ات را بگشايم و در آغوشت گيرم و بتو بگويم كه اين دنيا هيچ نشاني از واقعيت در خود ندارد بيا باهم در روياهايمان زندگي كنيم...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 12:55 توسط آقای ar.ja
|