مبهوت!
چقدر ذهن تو عجیب و پیچیده است! من پیشت یک تک سلولی بدو خلقتم! با دستی پیش میکشی و با همان دست پسم میزنی! رویایی بود به نام باهم بودن که آن هم که گفتی دست نیافتنی است! دیگر این دغدغه ها برای چیست من مات و مبهوت مانده ام در مواجه با مغز پر از معمای تو...!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 17:3 توسط آقای ar.ja
|