نشسته ام، انگار که در مزرعه ای و کنار دیوار کاهگلی خانه ای در میان آن! آسوده و بی فکروخیال! به جز آزار موزیک گوپ گوپی که از مغازه ای در این نزدیکی می آید و تکان های بی اراده هم نشین نوجوان و بسیار حجیمم روی نیکمتی که باهم نشسته ایم هیچ چیز دیگری در جهان من نیست! فقط اگر یاد تو را هم بتوانم از خاطر ببرم...