دارم مستند شهربابک رو می بینم. پیش خودم میگم کاش تو یکی از روستاهای آرام و دور از هیاهوی آنجا پناه بگیرم من! تقریبا یک سال قبل در راه قشم که بودم کنار جاده، آتشکده یا چارطاقی متروکی را ملاقات کردم که با تمام وجود آرزوی یکی دو شبانه روز بودن و ماندن در آنجا را دارم! اما دوری راه و نداشتن کسی که همفکر و همراهم باشد، از این خواسته قلبی بازم میدارد...