نزدیک!
من تنبل و آسان گیر می گوید برگرد! عن قریب که برف وکولاک تو را خواهد کشت! ولی من لج باز چاقو زیر گلویم گذاشته، فقط منتظر یک گام من به عقب است تا آنرا تا ته، در تنم فرو کند! از نشانه پیداست که در سمت غرب و جنوب شهر باران باریدن آغاز کرده و همچون خودم رو به شمال در حرکت است! هرچه بالاتر می روم او هم بدنبالم نزدیک و نزدیک تر می آید! اینجا برسد حتما برف خواهد شد نه آن بارانی که اکنون بر سر شهر فرو می ریزد!
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:51 توسط آقای ar.ja
|