همين!
مي خواهي بداني من براي امروزم چه مي خواهم! تو بيايي با آن سيزده كه من در آرزويش هستم، باهم به آن خانه دلخواه مقابل آن پارك و تالار برويم و بي آنكه بدانيم اينهمه چگونه و چطور در كنار هم چيده شد تا تمام اين حسرتها و كاستي ها به آني تمام شود، مرا مهمان آغوشت كني و بوسه باران چشمانت را از من دريغ نكني! ببين بر آوردن همين يك آرزوي من در اين دنيا چقدر محال و غيرممكن است كه از تو به جز پوزخندي نصيبم نخواهد شد...!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 9:29 توسط آقای ar.ja
|