پرتگاه!
از پله هاي يخ زده اردوگاه به سمت بالا راه را در پيش مي گيرم! معلوم است شبهاي اين كوهستان آنچنان سرد است كه آفتاب گرم روز هم توان مقابله با او را ندارد! راه قله از سمت غرب با شيبي نه چندان زياد به روي گردنه اي مي رسد كه بسيار برف گير و بهمن خيز است! آنجا كه برسم راه را نصف كرده ام! نيم ساعتي زمان نياز دارم تا اين كار انجام دهم! تمام لباسهايم را از تنم به درآورده به جز يك ركابي چيزي باقي نمي گذارم! اغلب بالا و پايين روندگان در حالي كه كاپشن و كلاه پوشيده اند با تعجبي آشكار نگاهم مي كنند! حرارتم بالاست جه كنم...! تمامشان از قله اسپيلت يك و دو كه در سمت جنوب گردنه آرميده اند عكسي به ياگار مي گيرند و برميگردند! اينجا تابلويي بزرگ براي نمايش ارتفاع و تابلوي ديگري كه مي گويد فرد ميانساني به نام احمد نخعي كه ريزش بهمن او را به كام مرگ كشانده است ديده مي شود! البته به جز اينها يادماني از دو نفر ديگر هم اينجا بود كه اكنون زير برفها مدفون است! از اينجا ديگر برف و باد و كولاك و هرآنچه كه مربوط به ارتفاع است به يكباره شروع مي شود! به ناچار دوباره لباس ها را پوشيده كلاه بر سر گذاشته راه پر شيبي را كه از سمت شرق ادامه مي يابد در پيش مي گيرم! اندك افرادي كه براي صعود قله رفته اند در حال برگشت هستند و كسي به فكر بالا رفتن نيست! ساعت كمي از نيمه روز گذشته و آفتاب درست در وسط آسمان روي برفهاي سپيد مي تابد و تنشان را مي سوزاند! تمام كوهستان يكسره پوشيده از برف است و به جز تيغه يالها و صخره هاي بزرگ كه سر برآورده اند هيچ چيز ديگري جز اين پوشش سفيد و دلخواه ديده نمي شود! آبي آسمان است و پرتوهاي پرنور و درخشان خورشيد كه بي هيچ مانعي به زمين و به روي اين تن پوش سفيد كوهستان مي ريزد! باد اينجا چنان توفنده و پرقدرت است كه با هر گامي كه به پيش مي روي گويي روي سنگ قدم ميگذاري! تمام تن زمين با لباسهايش يخ زده و سخت شده است! گاهي از روي نقابهاي مشرف به دره اي پرشيب و بسيار مرتفع مي گذري و به آني ترس تام تنت را در بر مي گيرد و پايت به لرزش در مي آيد از اينكه سقوط كني و تا به انتهاي پرتگاه پايين روي...!