باران گاهی با قدرت تمام و شلاقی بر سقف خانه می کوبد گاهی اما ساکت و آرام چون اشک چشمان من که بر روی گونه ام می لغزد! از روی دیوار آهسته پایین می آید و خود را به دل زمین می رساند! چه رازی دارد این زیستن که نه با گریستن چاره اش می توان کرد نه با بارش مداوم باران...