ساده!
طبق انتظارم پیش نرفت و کنگری پیدا نکردم! بجز چندتا که چیدم و نسشته با خاک خوردم! روی تخته سنگی و زیر نور آفتاب خوابیده ام! کلاغها و پرندگان دیگر بر شاخه های درختان پرتعداد و با صدای بلند آواز می خوانند. از شهر و شلوغی مسخره اش خبری نیست من دوست دارم همینجا خانه ام باشد بی نیاز از آنچه امکانات نام دارد! کاش یه حیوانی بودم که از سرما نمی ترسید و نیازی به حمام و غذای حاضرآماده نداشت! حتی اگه خوک هم بودم خوب بود! ریشه گون و کنگر رو درمی آوردم و میخوردم زندگی ساده رو بیشتر دوست دارم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:29 توسط آقای ar.ja
|