طعمه!
نفس نفس زنان دارم ادامه میدم، کمی بالاتر آخرین جایی است که امروز پا میگذارم! بعد از آن به سمت چشمه و کف دره پایین خواهم رفت. اینجا که هستم تهران در سمت چپم دوباره زیر چتر دود فرو رفته است و در سمت راست اردوگاه کلکچال تنها در کنار برفها آرمیده است! هنوز گرمای هوا پابرجاست و آفتاب در سمت غرب در حال پایین رفتن و همزمان با او باد از مخفی گاهش بیرون آمده در حال جولان دادن است! طبیعت چقدر صبور و مهربان است! با اینهمه آزار از ما مردمان، همچنان سرجای خود مانده و خم به ابرو نمی آورد! در آخر هم همه ما را طعمه خود خواهد ساخت...!
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 15:58 توسط آقای ar.ja
|