از میدان مجسمه راه را که آغاز میکنی با غرش رودخانه ای همراه می شوی که از آب شدن تن سرد و یخ زده برفهای البرز کوه از بالای صخره ها و دره ها یه پایین می ریزد و زندگی می سازد! تهران آرمیده در پای قله توچال با هیچ شهر دیگری در جهان قابل مقایسه نیست! اینچنین با طبیعت یکی شده باشد که تو از خانه پای بیرون بگذاری و به آنی در آغوش کوهستان باشی! از قهوه خانه های کنار رود که این وقت از صبح خاموش و ساکت بر سر جایشان مانده اند گذشته، دوراهی اوسون را به سمت شیرپلا ادامه دادیم! برف از آسمان دانه دانه و رقصان فرود می آمد! و خورشید تازه توانسته بود از یال بند یخچال سر بیرو‌ن بیاورد و نگاهمان کند! بعد از پناهگاه داوودی مسیر صخره ای با پله های فلزی و طناب های آویخته شده از دو طرف آنها مرا یاد هیمالیا و پرستندگان جان سختش می اندازد! در کنار چشمه ای برای چای خوردن اتراق میکنیم و تو گویی هیچ خوبی دیگری بالاتر از این در جهان نیست! بودن در این بهشت دلخواه که تنها صدایی که در گوش توست آواز مداوم آب و آبشار است...!