تازه دارم می فهمم وقتی دندون درد نداشتم جزو معدود خوشبختای عالم بودم! سمت چپ صورتم باد کرده، آسمان آن بیرون پر از ابرای سیاه و قرمز بود دم غروبی ولی من از جام نمی تونم تکون بخورم! فقط از پشت شیشه پنجره کمی تماشایشان کردم! حدس میزنم لشگر سرما هم از یه سمت دیگه داره مهیای ورود به تن و بدنم میشه! درست مثل قلعه ای که نیروهای خودی بهش خیانت کردن و دشمن هر لحظه داره سلطه و سیطره شو برای فتح اون بیشتر از پیش میکنه! قدرت تشخیص و کارکرد درست مغزم را هم از دست داده ام و نمی دانم چی بخورم خوبه چی بد! با اینکه در حالت عادی به این چیزا اشراف دارم ولی کلافگی اصلا اجازه فکر کردن نمیده...