خوشحال!
از دوربین سلفی به خودم نگاه میکنم، انگار کتک خورده باشم! له شده و درهم پیچیده با صورتی که نصفش چندین برابر آن یکی است! دردم اما ساکت و آرام است اصلا نمی پرسم که کجا رفته و کی بازمی گردد! شاید شانس بیاورم و حواسش بمن نباشد شاید راه برگشت را پیدا نکند و برای همیشه ترکم کرده باشد! یادم هست از کسی پرسیدند چرا ازدواج نمیکنی او در جواب گفت: از تصور اینکه کسی به خانه ات وارد می شود که هرگز بیرون نخواهد رفت دیوانه می شوم و من از رفتن این همنشین چند روزه اکنون بی اندازه خوشحالم...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 17:51 توسط آقای ar.ja
|