درمانده!
به جز خشم و درماندگی و حسرتی از پی آن، از زیستن در این روزها و شبها در این سرزمین که جز خائنان کسی ارج و قرب ندارد، حاصلم نیست! ابلهان و سفیهان بر ما چرا حاکم شدند در تمام این سالها و به کدامین گناه اسیر دست آنان مانده ایم تا آخرین دم! گرگ و کفتارهای انسان نما تا کی بر طبل جنگ های عبث و پوچ خواهند کوبید و خون مردمان را خواهند ریخت بی آنکه سیری پذیر باشد خوی اهریمنیشان! خدایی اگر هست، چه نیازی است تا از زبان ما بشنود که خواهشمان از او چیست مگر خود نمی داند و نمی بیند رهایی از دست این دژخیمان تنها نجوای هر ساعت و هر لحظه ما درماندگان است و بس...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ ساعت 22:59 توسط آقای ar.ja
|