تمایل به نوشتن در من رو به افول گذاشته و کاملا فروکش کرده است! شاید مثل برخی امیالم که جای خودشون رو به خواسته های دیگری داده و خود گویی از میان رفته اند! خاهش و آرزوهای تازه ای شروع به رویش می کنند با گذشت هر روز و هر هفته و من گاهی از ناکامی دستیابی به آنها، آرزوی مرگ و رهایی می کنم! با خودم می گویم خوش بحال آنها که یکی پشتشان همیشه هست برای حال خرابی هایشان، برای رسیدن به آرزوهایشان.‌..و دوست دارم این نجوا را با صدای بلند فریاد بزنم حتی اگر به قیمت ضعیف و شکننده بودنم تمام شود...