من در پارک کوچکی در همسایگی ساعی نشسته ام! تهران همه ساله با ورود شهریور ماه واقعا فصل تازه ای را تجربه می کرد و خنکی از راه می رسید امسال اما با اینکه هجده روز از موعد آن گذشته هنوز هم گرما حضورش پر رنگ است و جای خود را به سردی پاییز نداده است! درختان اما خزان زده و پژمرده اند از بی آبی و داغی بی پایان تابستان! گوجه گیلاسی و انگور گرفته و کنارم روی نیمکت گذاشته ام از براق و تپل بودن گیلاسی ها خوشم می آید و انگورم که همیشه از میوه های دوست داشتنی ام بوده و هست. پیشنهاد نقل مکان کاری چند ساله به تبریز یا بندرعباس را پیش رویم دارم در اینکه بپذیرم یا رد کنم البته مختارم ولی در این روزها نیاز به یک تغییر بزرگ را حس می کنم و هیچ نمی دانم کدام یک دقیقا همان اتفاقی خواهد بود که در خیالم پرورانده ام! رفتن یا ماندن، مساله این است...!