آسان!
به سمت درکه در حرکتم، شهر و آسمانش خاکستری و پر از دود است! تا آن چشمه میان راه در پایگاه امداد و نجات بالا می روم و کمی روی سکوی سنگ چین شده اش در مقابل آفتاب می نشینم و شاید سیگاری در میان لب بگیرم و برگردم! زندگی خالی از رویا و هیجان را اینگونه کمی رنگ میدهم باشد که تحمل کردنش آسان شود!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 13:33 توسط آقای ar.ja
|