جدا!
در حالت درازکش روی مبل که هستم خوب بلدم تصمیمات خوب اتخاذ کنم برای فرداهای خودم! اما همینکه صبح میشه و باید بلند بشم برم دنبال اون فکری که دیشب به سرم زده بود با خودم میگم بگیر بخواب بابا مگه چه خبره مثلا توی کوه که بخای اینهمه به خودت سختی و زحمت بدی و تا اونجا بری که برنج و تن ماهی بخوری یا تخم مرغ نیمرو کنی! نمی دونم این تناقض تا کی میخاد ادامه پیدا کنه و منو از طبیعتی که دوست داشته و دارم جدا کنه...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴ ساعت 20:51 توسط آقای ar.ja
|