تشنگی!
این شیوه از زندگی، این آیین خرافات گرفته، که در این کشور سالهاست حاکم شده و سرکردگان نادان و دگم اندیش ما همچنان بر طبل اشاعه اش بر تمام عالم می کوبند! بدجوری افسرده ام کرده! نه من تنها که اکثر مردم سرگردان و آشفته اند از این جور زیستن! ولی عقل محدود و دست و پا بسته ام راه به جایی نمیبره و میترسم به چند آرزوی مانده در دلم نرسیده از دنیا برم! نمی دونم اطمینان داشتن از یه چیزایی تا چه میزان خوب است و آدم رو دچار کرختی و روزمرگی نمیکنه! مثلا اگر می دونستم تا فلان سال نمی میرم یا در سلامت زندگی میکنم یا اینکه شهر و کشورم از تشنگی از پا درنمیاد...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 23:6 توسط آقای ar.ja
|