درست یک ماه پیش شروع شد این درد لعنتی، اون روز شنبه یادمه تو باشگاه یکی باهام شوخی زننده ای کرد و من تا مدتها از خشم به خود می پیچیدم که کاش میزدم دهنشو پرخون میکردم! و این خشم با خرمالوهای بسیار زیادی که یکی برام نصف شب آورد و من رفتم پایین گرفتمش و آوردم توی کارتن چیدمشان و در این بین رسیده هاشو بدون اینکه حتی بشورم خوردم! ساعت حدود سه نصف شب از درد معده از خواب بیدار شدم و این داستان تا به امروز ادامه داشته و دوبار هم دکتر رفتم و قرص و شربت گرفتم و نصفه نیمه خوردم...