فلاکس!
با خودم میگفتم فردا برم کوه و به اون چشمه که در آخرین بازدید کاملا خشک شده بود سر بزنم و جویای حالش شوم اما یاد مادرم افتادم و آن پلاک فلزی که در مسیر اوسون و بالاتر از چشمه کنار آن تخته سنگ نه چندان بزرگ خاکش کرده ام! به گمانم فکر خوبیه فقط مشکل اینجاست که در طول مسیر امکان آتش روشن کردن و چایی گذاشتن را ندارم آخر با این باران و برفی که آنجا می بارد همه چیز خیس شده است و بهتر است خوراکی آماده بردارم و راهی شوم با یک فلاکس کوچک چای در کوله ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ ساعت 21:55 توسط آقای ar.ja
|