کوتاه!
گاهی یه دوست با یه نظر دوستانه می تونه حالت رو خوب کنه! از اون دوستایی که من میخام از صبح تا شب باهاش بنشینم و حرف بزنم. مهم نیست از چی و از کجا فقط دوست دارم لبانش را نگاه کنم و لبخندش را آن زمان که میان حرفش می پرم و رشته کلام از دستش می ربابم! چقدر ما آدمها تنهاییم و این روزها چقدر من به این موضوع آگاه تر از پیشم که دستی بی مهر و بیرحم شاید عمدا این جدایی ها را برایمان ساخته است تا که حسرتهایمان تمامی نداشته باشد! اکنون در همین لحظه پشت میز و بر سرکارم هستم اما قصدم راه افتادن و رفتن به باغ گیلاس است! دوست دارم مطابق نوشته هایم رفتار کنم همیشه در کنار طبیعت باشم وکوه! می دانم گردوها تشنه شان هست اما این را هم می دانم که اکنون دیگر بزرگ شده اند و قدشان از من بلندتر شده پس شاید فاصله کمی که تا جوی آب کف دره دارند مانع رفع تشنگیشان نتواند باشد! با گفتن اینها به خودم میخاهم مسیر آسانتر و کوتاه تری را تا باغ گیلاس بالا بروم و مشغول آب دادن به نهالهای گردوی داخل دره نکنم خودم را...