دارم تمرین میکنم برای گذاشتن و رفتن! برای رها کردن! تمام ما آدمها نمی دانم چرا حاضر به از دست دادن چیزی با میل خودمان نیستیم ولی اگر زور و اجبار در میان باشد تن به این کار می دهیم از کمترین تا بزرگترینش که مرگمان باشد! من اگر چهار سال زودتر کارم را ترک کنم و به آن خانه روستایی نقل مکان کنم در نظر خودم و دیگران بی عقل ترین کار را کرده ام اما اگر در قیاس با بزرگترین تغییر زندگی بخاهم بسنجم، عاقلانه ترین تصمیم ممکن در تمام زندگی همین یک کار است که گفتم! بمن بگو کدام درست است بمانم و این خط امن رو به پایان را آرام و آهسته پیش برم یا اینکه از ریل خارج شده در مسیری بکر و ناصاف اما دلخواه قدم بگذارم...