رفتم کوه، یکی از چشمه هایی که همین هفته قبل سیرابم کرده بود کاملا خشک بود! و دیگری کم رمق و کم جان! گیلاسها رسیده بودند و آلبالوها اما هنوز یک هفته شاید وقت میخواهند. برگشتنی توی مترو دختری که به جز لطافت و زیبایی هیچ نشانه دیگری از دختر بودن در خود نداشت، کف واگن نشست و شروع کردن به نواختن با انگشتان ظریفش! هنگ درام اینقدر خوش صدا من ندیده بودم تا بحال! بالای سرم تو میدان آرژانتین سمت شمال غرب آسمان، کمان زرد زیبایی نمایان بود که کمی آنسوتر پنج پر پرنوری درست در میانی ترین نقطه ایستاده بود! حضرت گوگل میگوید مقارنه اش با زهره بوده امشب! زهره یا مشتری هر کدامشان که باشد هیچ از زیبایی این دو کم نمی کند! کاش من و دوستانم هم در چنین موقعیتی بودیم یکبار هم شده در تمام زندگی...