استقلال!
گلدانی که دیگران آبش بدهند را دوست ندارم! شاید از همین یک جمله بتوان فهمید که من دیکتاتورم! هرچه که هستم می خواهم آنچه که مال من است در کنترل خودم باشد همیشه و تمام وکمال! نه نصفه نیمه و گاهی وقتها! و اینگونه است که من در شهر و در خیابان و آپارتمانی که با دیگران شریکم هیچ احساس خوشبختی نمیکنم! و این ظلم کمی نیست که تمام عمر بدنبال استقلال و انتخاب باشم و اکنون که به آن رسیده ام نتوانم انتخابش کنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 9:31 توسط آقای ar.ja
|