لیمو!
نهار کوبیده خوردم. می دونم زوده واسه این کار، ولی من کردم! بیشتر از بقیه چیزها دوستش دارم. یه فلفل قرمز هم همراش بود با دوغ و سماقی که میدونم سماق نیست! برش لیمو رو فشار میدم می چلونم تو لیوان چایی و گوجه و دوغ رو هنوز میل نکردم! کلا عادتهای عجیب غریب کم ندارم! یکی از مدیرامون فوت کرده و بردن خاکش کردن. دارم عکس همون لحظه رو می بینم و با خودم فکر می کنم هر کدام از ما آدم ها با خودمون چندین گاو و گوسفند و مرغ و باقی حیوانات را به زیر خاک خواهیم برد و اگر خیزش و آفرینش مجدی در کار باشد هر یک از ما یه گله دار بزرگ خواهیم شد به لطف خدا...
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 12:18 توسط آقای ar.ja
|