فکر نمیکردم بتوانم بخوابم و این جمله یک تعارف نیست! تو فیلم ها و کلیپ ها اگر می بینید صدای قورباغه هایش دلنشینه و جزو آپشن محل اقامت در بعضی جاها محسوب میشه! شاید اینطوریه که از یه کیلومتر نزدیکتر نیست به محل خواب شما ولی ما دقیقا تو تخت خواب همدیگه بودیم از وقتی آفتاب غروب کرد! به تمام راههای مقابله فکر کردم و در آخر بدون اینکه بدانم خوابم برد و ساعت هشت صبح بیدار شدم با نور شدید خورشید در چشمانم! آسمان بدون حضور گردوخاک و دیگر آلودگیهایی که در تهران هست، لاجرم آفتابش هم کاملا واضح و روشن و داغ هست! دوباره به خانه آمدم و دوباره کمی پیگیری کردم ولی تعطیل بود و چندان فایده ای نداشت! مردمان روستا همه از صبح زود به کوه می روند برای کار و شب با غروب آفتاب برمیگردند و من دقیقا برعکس آنها بودم! کارگری هم پیدا نمیکردم برای کندن و پیدا کردن لوله آب! شبها در کوه و روزها در روستا بودم! نان لواشی که شبیه تافتون بود در تنها نانوایی اش پخت میشد و بسیار بی کیفیت بود! برنج گذاشتم با تن ماهی خوردم! برنج خوب دم میکنم من! مثل خانه های شهری نمیذارم آبش خشک خشک بشه! منظورم البته تفاوت میان آبکش و دمی نیست! خلاصه که خیلی خوردنیه بعضی از دست پختهام!