انتخاب!
از راه نرسیده دوباره در راهم! اینبار در تهران و به سمت باغ گیلاس می روم! یک بطری کوچک آب، تکه ای سنگک و چند زردآلو و سیب اینها تمام محتویات کوله مشکی کوچک و دم دستی من است برای امروزم! آب و برق آنجا وصل نشد و خوردیم به تعطیلی ولی اکنون در خلسه ای شیرین فرو رفته ام و باخود می گویم اینهمه سال نبوده اکنونم فکر کن که نیست! غصه اش را نمی خورم فقط خیالم راحت است که تکه ای از آنجا مال من است و این را همه می دانند از جمله خودم! با آب و بی آب تفاوت چندانی ندارد! در دو راهی رفتن به سراغ گردوها و آب دادن به آنها یا اینکه مسیر آلبالوها را در پیش بگیرم مردد مانده ام! کار خیر کردن و منفعت شخصی را پی گرفتن اینجا فرقش آشکار می شود و من احتمالا دومی را انتخاب خواهم کرد...
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 11:25 توسط آقای ar.ja
|