پشته!
اکر هم جادویی در کار باشد همین کلماتی است که از دهان تو بیرون می آید! فکر می کنم به خودم به روزهایی که آن خانه را نداشتم و قبل تر که هیچ نداشتم! اکنون آن خانه هم به داشته های این دنیایی ام افزوده شده! من این را خوب می دانم که پایان کار گذاشتن و رفتن است و حریص خریدن و اندوختن املاک در جاهای مختلف نیستم! دیگر حتی آگهی های فروش ویلا در شهرهای شمالی را که پیشتر کار شبانه روزی ام بود دنبال نمی کنم! مثل آدمی هستم که کاملا ارضا شده و لخت روی زمین خوابیده است! برای برق و آب آنجا هم عجله و اصراری ندارم هر زمان که وقتش باشد به گمانم درست می شود و من در آن خانه کلنگی نشسته به کوه روبرویی که در آغوشش مردی علوفه می چیند و پشته می کند می نگرم و دیگر از زیستن چیزی نمی خواهم...
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 15:39 توسط آقای ar.ja
|