پروانه ها پرشمار در این اطراف پرسه می زنند! مگس ها گویی لقمه خوبی پیدا کرده باشند از سر و صورتم دور نمی شوند! نی ها صدای فش فش مار می دهند در مقابل باد و بید بزرگی که سایه گستر تن من است حتما از این بادها پیش از این هم دیده و همچنان استوار بر سرجایش ایستاده است! شهر در پایین دست بی صدا و آرام در سکوت عصر جمعه تابستان خوابش برده و چون غولی مهیب مردمان بی حوصله را در چنگ خود گرفتار کرده است! صدای شر شر آبی که آفتاب جانی برایش باقی نگذاشته درحال گذر از روی ساقه خمیده علفها و شاخه های شکسته درختان به گوش می رسد. اکنون ابرهای سفید و براق از سمت شمال و از بالای قله کلکچال به سوی شرق در حرکتند. اولیشان شبیه ماهی مرکب است با انگشتانی که بر دهانش روییده اند و دومی به اسبی می ماند که از پی او چهارنعل می تازد! سریعتر از معمول حرکت می کنند و شکلشان هم دچار دگرگونی می شود. باد که آرام می گیرد صدای آب در جویبار کوچک بالا می رود و مورچه هم به مگس اضافه می شوند تا پیکرم را بین خود تقسیم کنند! کمی عجله دارند! من تازه در روستا خانه خریده و می خواهم از نو زندگی کنم اینان اما ول کن ماجرا نیستند!