آن ابرهای از پی هم دوان ناپدید شده از میان رفتند! به جز لکه های بسیار کوچک شبیه رشته های پنبه چیزی از آنها باقی نمانده! اکنون دیگر هیچ! فقط آبی آسمان است و بس! من عادت دارم تا پنج و نیم اینجا بمانم و بعد به سمت شهر حرکت کنم! اینبار هم همین کار را می کنم اگر پشه ها دست از نیش زدنم بردارند! پاهایم لخت است و جورابم بر شاخه بید آویزان! آماده می شوم که به خانه برگردم و این دوستان حریص را اینجا تنهایشان بگذارم!