توافق!
زیر یه درخت تو پارک محل تو سایه ای که در گرماگرم روز پناهم از آفتاب است نشسته ام! من چمن را ترجیح میدهم به نیمکت و صندلی که همه دوستش دارند و آفتاب را به شب و تاریکی حتی اگر زمانی را در سایه اش بگذرانم! صدای جیک جیک گنجشک ها بالای سرم را پر کرده است و زنی میانسال سگی بی نهایت خوشگل را با خود به گردش آورده است هم سگش را دوست دارم هم موهای جو گندمی خودش را! مورچه ها از روی دستم بالا و پایین می روند و مورمور میشوم! سه قاصدک توپی شکل در پای این درخت که من در سایه اش آرام گرفته ام، جاخوش کرده اند! کاجها هیچ تکانی نمی خورند باد اندکی می وزد و فقط شاخه های چنار و بید را می تواند جابجا کند! بویی عجیب را حس میکنم نمی توانم درست تشخیص دهم که جوجه ای کباب میکنند در خانه های این اطراف یا بوی همین علفها و کاجهاییست که در کنارشان هستم! گربه ها حتی در این وقت روز جای خنکی را برای لمیدن پیدا کرده و هیچ آمد و شدی اینجا ندارند! با دوستی آشنا شدم که فقط به ازدواج فکر میکند! راه حلی برای تمام باقی عمر اما من اگر جای او بودم با آدمهای خوبی که پیدا میکردم میرفتم تو رابطه، آنهم نه تمام عمر بلکه کوتاه، چند روز یا چند ماه! آخر سر اگر میدیدم خوبند با یکیشون توافق میکردم و می ماندم...