بیدار!
من فکر میکنم، فکر نه، مطمئنم که درمان تمام ناکامی های ما پوله! بدون اینکه به من وصله پینه بزنید به این کمی فکر کنید که اگر من در همسایگی ام آدم ناجوری زندگی میکنه فقط زمانی میتونم رها بشم که توان خرید یه خونه ایده آل رو داشته باشم و از اینجا برم! اگر در محل کارم از هم اتاقی ام متنفرم زمانی می تونم مثل یه پادشاه باشم که اصلا نیازی به اون شغل و درآمد و مزایای حاصل از اون نداشته باشم تا که مجبور به تحمل و توجیه و پیدا کردن راه حلهای جور و ناجور بشم! اگه پول داشتم بلیط و ویزای یو اس آ رو میگرفتم و میرفتم به تیلور سوییفت پیش از اینکه با اون بازیکن فوتبال بریزه رو هم پیشنهاد ازدواج می دادم یا اینکه می رفتم تو آلپ سوییس یه جایی بین ایتالیا و فرانسه توی یه روستایی با دریاچه های بهشتی خونه و مزرعه خودم رو برپا میکردم و نیازی نبود اینجا بمونم و نگران این باشم که سفیهان از خود راضی چه ساعتی از نیمه شب با کدامین برخورد مرا از خواب بیدار خواهند کرد...