ساعت هفت و نیم بیدار شدم طبق عادت هر روزه اما دوباره گرفتم خابیدم! بالخره حدود سه ساعت بعد تونستم به خودم انگیزه و امید بدم که چرا خوابیدی بلند شو کوه حتما از خونه بهتره! نه دیگه آبشاری هست و نه طراوتی که در بهار و فروردین می توان یافت! برای همین قول یه برنج کته خوشمزه با کنسرو لوبیا رو کنار گردو بزرگ به اون بخش از جسم لذت جویم دادم و برخاستم! باید برخواست و من امروز با این بهانه ها راهی می شوم تا آن گردوهای کوچک تشنگی را فراموش کنند و من یک روز تیرماه را هم در کوه و طبیعت بگذرانم هر چند که گرما بیداد میکند در تهران...