تو در همان جنگل خوشبختی ات بمان باران جان! من برای رسیدن به آن خانه روستایی به درازای چهار سال نوری راه دارم! کاش دعا کنی برایم تا بخشش و تخفیفی نصیبم شود و کار را رها کنم! تحملم طاق شده و دیگر توان ادامه زیست صبح برو عصر بیا را ندارم! نیازی به درآمدش هم نیست اگر به خودشیفتگی متهم نشوم اما از نیمه کاره رها کردن یک راه سی ساله در پله بیست و هفتم اش خوشم نمی آید اصلا...