دردسر!
از نگاه کردن به سنگهای چیده شده روی میزم شاد می شوم اما نه آنقدر که حال و روزم تغییر کند و به آدم بهتری تبدیل شوم! قصه انرژی دار بودن سنگها به ویژه قیمتی هایش را هم قبول ندارم فقط از زیباییشان لذت می برم! کم مسواک میزنم شاید روزی یک بار آرزو میکنم کاش انسان بجای کاویدن ماه و مریخ و زهره دنبال یه راهی برای تمیز کردن دهان و دندان می گشت! بیش از اندازه چای می خورم شاید به این علت که دلخوشی دیگری ندارم! بیش از دوسال از آخرین باری که پیش دندانپزشک بوده ام گذشته است از درد دندان بدتر به گمانم همین وضعی هست که ما اکنون توشیم! همکار خدماتی سطل ها را توی پلاستیک مشکی بزرگی خالی می کند و من از حجم دستمال های استفاده شده شگفت زده می شوم! چرا مردم همه جایشان را باید با اینها خشک کنند آخر با کلاس بودن در بعضی چیزها بد جا افتاده و خسارات جبران ناپذیری دارد! آن کتانی دیروزی که نارنجی رنگ بود را پسندیدم اما نخریدم هنوز بهش فکر میکنم و دیگری را که آن دو مرد گفتند مال دو جنسه هاست در اینترنت سرچ کردم و چیز بدی در موردش نیافتم به نظرم خوشگل آمد ولی به دردسرش نمی ارزد شاید...