شعر و ترانه اگر انسان بود حتما نام تو را رویش می گذاشتند! شاد و پر انرژی رها و آزاد چون قاصدکی در دستان باد! بی هیچ کینه ای که خاطر از آن آزرده شود! از تو نوشتن گاهی نمی دانم چرا تنها تسکین دل من است حالا که رفته ای و هرگز نخواهمت دید! در اندیشه ام در خاطر و جانم تصویر صورت لبخند به لب نشسته تو رویایی ترین چشم انداز از بهشتی است که از ازل تا به همیشه برای آدمیان نوید داده اند! پس زمینه تقویم تیرماهم دریایی با موجهای آرام نشسته بر شنهای گرم ساحل است که در زیر آفتاب و کنار نخل و نارگیل ساکت و بی عبور آرمیده اند! فیروزه ای رنگ تا دور دست ها و در آسمانش کپه های خوشگل ابرکهای سفید نقشی از نور و سایه بر سر جنگل مدام و پی در پی می ریزند و به من می گویند خوشبخت آن کسی است که در گوشه ای از این دنیا با تو روزگار می گذراند...و من همچنان بر این تصویر می نگرم و چای داغ را در گلوی سوخته ام فرو میریزم باشد که به بغض هایم مجال برآمدن ندهد! مرهمی دروغین تا تو را به کل از یاد ببرم در تابستانی که نصیبم هیچ مگر جای خالی تو و موجهای سیاه گیسوانت نیست...