به سرعت از سر راه پسری که گونی بزرگی از زباله های بازیافتی را به دوش می کشد کنار می روم! مرا یاد خودم می اندازد و ابتدای راهم که با کارهایی مثل کارت پخش کنی و شارژ کپسولهای آتشنشانی در دوره دانشجویی ام همراه بوده! شاید بهتر بود بجای دلسوزی بهش کمک کنم ولی نکردم! سکون سنگین هوا نشستن در میدان کلانتری را سخت تر میکند و آب نمایش هم کمکی به بهبود اوضاع نمی کند! از افق هر چه که می خری می پرسد کالا برگی! به جز ماست البته چیزی نگرفتم...