نبرد!
تغییر وقتی از راه میرسد بنیان هر آنچه پیش از این بودی را از جا می کند و با خود می برد و تو از نو شروع به ساختن می کنی با آدمهایی تازه! آسانسور تا پیش پایت بایستد و درها برای ورودت باز شود از فرط گرما کم می ماند به درک واصل شوی! تیرماه و تهران تا این اندازه گرم و طاقت فرسا بودن را به یاد ندارد به گمانم! کاش دستی از غیب سطل آب سردی بر سرم می ریخت و رهایم میکرد از این گرماگرم نبرد در تابستانی که پایانی برایش نمی بینم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 10:43 توسط آقای ar.ja
|