تشنه کامم تشنه کام دیدنت

هم میان گریه می نوشم لبت

بر تنم چون جامه ای پوشم تنت

چون گدازان کوه آتش،

در میان شعله های

سخت و سرکش

می زنم فریاد و می سوزم در آتش از غمت!