روحم در این چند ماه اخیر به شدت آزرده و شکسته و خرد شده! برای برگشت به حالت قبل، نیاز به ماهها زمان و تیمار داره! هر چند که میدانم هیچ وقت دیگر کاملا خوب نخواهد شد مثل قوری چینی شکسته ای که با هر چسبی هم بچسبانی و حتی نقره بندش هم کنی دیگر آن صافی و صیقلی قبلی را بر تن خود نخواهد دید! کائنات بیچاره از کجا بداند تک تک ما آدمها درد مان چیست و چگونه درمانش کند تازه اگر هم بفهمد بهای این کار از بین بردن دست کم نصف آدمهای زنده روی زمین خواهد بود! بشخصه حاضرم دشمنانم را در اسف ناکترین حال و روز ببینم و برای این اتفاق صدقه و خیرات هم میدهم و اصلا به روی خودم نمی آورم که اینها خرافه است و نباید در پی تحقق اش باشم! شاید منافع تنها تعیین کننده حد و‌ مرز بین واقعیت و توهم در این عالم است! من دوست دارم زیستن در کنار آدمهای دیگر را هم از ابتدا تجربه کنم و عین بی عدالتی است اگر فقط با یک نفر باشم و بعد هم بمیرم و برم برای حساب کتاب! به قبض صادره آب و برق می توان اعتراض کرد چگونه می شود به این صورتحسابی که بی خواست و اراده ما بر ما تحمیل شده اعتراض نکرد!