هر دو دریاچه خالی از آب است و کارگرها دارند کف و دیواره ها را با میلگرد به هم می بافند و در میانش سیمان میریزند! کار فیزیکی کردن را دوست دارم کاش من هم روزی چند ساعت با آنها مشغول بافتن و ساختن شوم! در سمت شمال و با چشم اندازی کاملا گشوده به سوی البرز از توچال فقط یک برجستگی مانده زیر گروغبار به چشمان من می رسد و از برف نشسته روی تنش هیچ نمی بینم! برج آن سرمایه دار معروف که چند طبقه آخرش را زده بودند هنوز تعمیر نشده باقی مانده است! امروز با همکاری ملاقات کردم که هتلی در رامسر و یکی دیگر هم در شهمیرزاد دارد و چندین ملک کلنگی و تجاری در همینجا در تهران! آدم انگشت به دهان می ماند از کارهای عجیب ما انسانها! صدای هلی کوپتر از این حوالی به گوش می رسد و من نمی دانم در حال انجام چه کاری است و کجا می رود شاید کسی را دارد جایی میبرد!