اینجا بی نهایت آرام است و صدای هیچ ماشینی به گوش نمی رسد و من از این بابت خوشحالم! برج دووار کلکچال به زحمت زیر نور کم رنگ روزی که دارد به پایان نزدیک می شود به چشم می آید! دختر و پسری زیر سازه های گلدانی بزرگی که به شکل قلب ساخته و گلکاری شده اند در حال عکس گرفتند و آن کارگری که میلگرد داغ را در دست گرفته کشان کشان روی زمین می برد و منی که اینجا روی این نیمکت در تنهایی خود فرو رفته ام چه می دانیم دست دور تن بلور اندامی چون او حلقه کردن تا کدامین طبقه از آسمانی که پیشتر میگفتند هفت است و اکنون به نه رسیده است آدم را خواهد برد...!