رنجور!
بهترین اتفاق برای من نه پناه بردن به کتابها چه اینکه نویسنده اش بزرگ و سرشناس باشد یا معمولی و گمنام، نیست! به باور خودم آن خط و سطرها هم زاییده افکار کسی مثل خود من است یک نفر از هشت میلیارد آدم در این جهان! سر فراتر بردن از سقف محدود زندگی برای ما گویی قفل است و ممنوع و من از هر که درباره خوب زیستن می پرسم چیزی در پاسخ نمی گوید! نه اینکه نتواند بیشتر به این علت که او هم چون خود من حسرتها و شکستهایی دارد که مرهمی برایش نمی یابد! پناهگاه من هنوز هم گمان میکنم در آغوش طبیعت است که با خوابیدن روی سینه معشوقی که زخمهای پیدا و پنهانش از من فزون تر است لاجرم تن رنجور من هم خونین خواهد شد و عمر نمی دانم فرصت این هماغوشی را به من خواهد داد یا نه...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ساعت 14:16 توسط آقای ar.ja
|