نیمکتها خالی از آدم است و بیشترشان را گربه ها اشغال کرده اند! گویی اینجا کشور آنهاست و ما پناهنده ایم! اندک بادی که حتی توان جنباندن یک برگ از درختان اینجا را داشته باشد هم نمی وزد! عصر یک روز گرم تابستانی در سکون کامل فرو رفته است! چنارها شاخ و برگشان گویی سوخته و از سبزی فاصله گرفته است! کاج ها اما فرقی میان زنده و مرده شان نیست! سپیدارها هنوز تسلیم دست خزان نشده و همچنان سرزنده و سبز مانده اند. آفتاب پشت خانه ها در غرب پنهان شده هیچ نشانی از حضورش در این اطراف نمی یابم!